تبليغاتX
مهندسي عمران دانشگاه آذربايجان

مهندسي عمران دانشگاه آذربايجان

دانلود مهندسی عمران دانلود جزوات, کتب ,مقالات, پروژه ها و نرم افزار های تخصصی عمران

از اون قديم قديما گفته اند:حرف اول و آخرو مرد مي زنه(بر منكرش...)البته تنها با دو كلمه ي بله(حرف اول)بله(حرف آخر)؛اين از مظلوميت من و آق محسن و ...!ندانم چرا در اكثر داستان ها مردها چنين آرزويي ميكنند(!؟؟؟)وطرف مقابلشون آرزويي (خوب ديگه،ميسوزيم و ميسازيم)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:41  توسط   | 

حدودا" ١٥ نفر ميشديم.همگي يه جا جمع شده بوديم(آذر شهر،ايسگاه قطار) چه صفايي داشت قطار.همون اول كاري مأمور حفظ نظم آمد:سد وصدا نباشه و الا...(ما ام همه ترسو گفتيم: چشم)آخه ميدونيد اعضاي دو كوپه در يك كوپه ميزگرد داشتند(همون سرباز خودمون)خداييش خانما چقدر منظم بودند!نه صدايي و نه...[محض اطلاع] رسيديم كرج،وبه سمت دانشگاه يا علي. آقا چه تيمايي و چه قيافه هايي!در جعبه هاي حامل پل ها باز شد،واي يكي از پل ها شكسته بود.(حاشيه رو بي خيال)بالاخره همه با هم دو باره يه پل ساختيم و مسابقه سازه هاي سنگين شروع شد،مقامي نياورديم ماجراي شب و اسكان پسر هارو كه بي خيال.به قول همكلاسيمون:پسرا مي تونن شب تو پارك و روي كارتن لالا كنند.صبح روز بعد رقابت سازه هاي سبك شروع شد آقا يكي سازه ما رو داغون كرد ولي تيم پارس آذران موفق به كسب عنوان سوم شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:52  توسط   | 

یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی

چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم

آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد

 نتیجه اخلاقی :مردها ممكنه زرنگ یا بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:49  توسط   | 

پلی باید زد

تا رسیدن به سراپرده ی عدل ،

رودها در راه است.

موجها در پیش است.

باید از پهنه ی این رود گذشت.

اینک از حال به آینده پلی باید زد.

زلف فردای شکوهنده ی ما ،

همچنان منتظر دست نوازشگر ماست.

نبض تاریخ و زمان ،

خفته در پنجه ی دست من و توست.

بر سر و سینه ی تاریخ گلی باید زد.

هر چه غم بود گذشت.

بهر تجدید حیات ،

سوی آینده ی پربار پلی باید زد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:8  توسط   | 

لطفا کارت دانشجویی را همراه خود بیرون نبرید

تو خجالت نمی کشی داشجویی؟                                                سیدمحسن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:47  توسط   | 


1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10=
1111111111 

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0
= 888888888 
 1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=
123456789 87654321
 سیدمحسن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:40  توسط   | 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوستانم را ، مذهبم و خلاصه زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:26  توسط   | 

مطلبی رو که نوشته بودم حذف کردم تا دیگه وبلاگ فیلتر نشه

بعدش آقای روحی می گه خانوم ها چرا طوفانی اند ما که هر مطلبی نوشتیم هر کی یه

ایرادی گذاشت اینکه مطالب طولانی می زارم وحق دیگران ضایع میشه و اینکه چرا مطالب

عرفانی می زارم که بعضی ها دوست ندارن  و اینکه وبلاگ رو  به خطر می اندازم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:5  توسط   | 

میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر بر همه ی پدرهای گل مبارک.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:36  توسط   | 

من گفتم:تا يه چار ديواري يا حتي يه ديوار نباشه كجا رو مي خوايين سيم كشي كنيد؟ جواب داد:كار ما سيم كشي نيست،اگه برق نباشه تو تاريكي مي خوايين كار كنين! گفتم؛موقع تاريكي مي خوابيم،موقع روشنايي كار گفت:بابا فارق التحصيلي عمران عين شير باز ابه! گفتم:مي دوني چرا؟تا الافايي مثل--رو بشورن ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:43  توسط   | 

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
 آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
 پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
 و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:30  توسط   | 

 می خوام زندگی خصوصی انیشتین رو مورد بحث قرار بدم

این خبر کهنه خیلی جالب بود برام.

 

باربارا ولف" یکی از مسئولان بخش آرشیو انیشتین در این دانشگاه گفت: "اتل میچانوسکی" یکی از اشخاص طراز اول برلین در اواخر سال های 1920و اوایل سال های 1930 با انیشتین روابطی برقرار کرده تا جایی که او را تا لندن تعقیب کرده است.

این دانشگاه بیش از 3500 نامه را که طی سال های 1912 و 1955 بین این دو رد و بدل شده بود، منتشر ساخت.

ولف از رابطه آنها به "ارتباطی عاشقانه" یاد کرد اما اطلاعات اندکی از میچانوسکی انتشار داد جز اینکه وی در حدود 15 سال از انیشتین جوان تر بود.

به گفته "ولف"، انیشتین یک دوجین عاشق داشته که با دو تن از آنها ازدواج کرده است.

او در هنگام ازدواج با ۶ زن دیگر نیز مکاتبات عاشقانه داشت.

من نمی دونم انیشتین با این همه دغدغه عاشقی کی وقت کرده اینهمه پیشرفت کنه.

به نظر من اگه اون زمون  اگه موبایل و اس ام اس هم بودن دیگه انیشتین اینقدرها هم پیشرفت نمی کرد.شاید جای کتاب های علمیش چندتا رمان نصفه کاره می نوشت

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:27  توسط   | 

به خدا گيج شدم،قسمت نظر را رو مي خوندم(مربوط به خودم)والا مطالب نوشته شده به من مربوط نميشه آ-(-):يه جمله با دوكلمه....بچه و قهر:بچه دل صافي داره،هيچي به دل نمي گيره،من اهل قهر نيستم،(اينارو نوشتم كه شايد مطالب راجع به من باشد) درسته من بعضي از كارام بچه گانه است،چون عقيده دارم يه فرد ٢٠ ساله واقعا" ٢٠ ساله نيست ولي همه اينها دليل نميشه كه... مجتبي نميدونم چه نويسم،فقط اينكه من صافم حداقل تو وب(مهدي-بچه-قهر)؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:52  توسط   | 

سلام به همه دوستان به نظر من برای بهتر کردن وبلاگ قرار نیست وبلاگمون با وبلاگ های دیگه

مقایسه کنیم یا بخواهیم  تقلید کنیم و در مورد موضوع مطالب وبلاگ  اینکه همه انسان ها مثل هم

فکر نمیکنن و به نظرمن این قشنگه که انسان ها با هم فرق میکنن و هر کس  خصوصیات و رفتار

 خاص خودش داره پس اگه ما چند تا  موضوع  رو واسه وبلاگ انتخاب کنیم وبلاگ خسته کننده

 وتکراری میشه در ضمن با گذاشتن قوانین و محدودیتها  استقبال بچه ها هم از وبلاگ کمتر میشه

و اینکه شاید موضوع های انتخابی مورد پسند بعضی ها نباشه  اگه این وبلاگ گروهی باید نظر

 همه بچه ها مهم باشه و آزادی این باشه که هر کس هر مطلبی رو که دوست داره بزاره  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:4  توسط   | 

١-يه دوست:آقاي روحي به خانمها توجه نمي كنند--->پس شما به مطالب نوشته شده توجه نمي كنيد ٢-يه هم كلاسي:اگه دقت كنيد ميبينيد كه ٥٠٪مطالب من در وب جنبه نظري دارند-ببينيد؛نديدن گواهي بر نيستن نيست-من از طريق كامپيوتر وارد اينتر نميشم وبه همين دليل نمي تونم وارد بخش نظر بشم.شايد بگيد خب كافي نت والا شهر ما يه كافي داره كه قربونش برم بيشتر از ساعاتي كه بايد باز باشه بسته است.نمي خوام فكر كنين دارم توجيه مي كنم (ولي اينطوري نيست يعني اگر امكانش باشه به او قسم كه نظر هم مي نويسم،وب براي من ارزش زيادي داره،) ٣-تاپ تاپو خمير:"خانم اصغري" اون شب هوس بازي هاي دوران جووني رو كرده بودم،مطمئنا هر مطلبي به دنبال هدفي(هايي) نوشته مي شود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:53  توسط   | 

  پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز .غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟

پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل.

دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست

پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد

دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد

دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو  دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست

پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت

من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو  مطمئن تر است  دختر هابيل

پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:59  توسط   | 

سلام به بچه هایی که هنوز تو وب هستند و با اینکه تعدادشون کمه ولی هستند.

منم دیگه می خوام جز اونایی شم که نیستند.این جوری بهتره.نباشی خیلی بهتره تا اینکه باشی و مثل اینکه نیستی. اگه خودتونم توجه کرده باشین دیگه وب مثل قبل نیست.اولا خیلی پررونق تر بود ولی حالا چی؟ آقای روحی که چند تا مطلب گذاشته و دیگه نه نظری،نه پیامی.وقتی هم که میاد با آقایون حرف میزنه و میره.انگار نه انگار که خانوما هم هستند.آقای حبیب زاده هم که دیگه مثل اولا تو وب مطلب نمیذاره.ولی از حق نگذریم برا مطلب بچه ها نظر میده. آقای هاشمی خودتون بگین شما مثل قبل هستین ؟نه. خانوما هم که قربونشون برم.نه هستن و نه مینویسن.به نظرتون اینجوری خوبه؟

یه چیز دیگه:به نظرتون بهتر نیست مطالب مفید تو وب بذاریم.مثلا وب یه جوری باشه که توش راجع به همدیگه نظر بدیم.شاید این جوری بتونیم رفتارای خودمونو بهتر کنیم. به نظر من وب اینجوری اصلا مفید نیست. خداییش از بعد امتحانا چند بار تو وب حال همدیگرو پرسیدیم؟همش میایم یه متنی میذاریم و دو نفر نظر میدن که اونم بیشتر وقتا نمیدن. یا بیایم تو وب از مطالب درسیمون بذاریم تا درس من و امثال من یه کم بهتر شه تا فردا تو امتحان مجبور نشیم از کسی تقلب بخوایمو اونا نشون ندن و ضایع شیم. (شوخی بود. دوباره به دل نگیرید. )

من که دارم زحمتو کم میکنم. به خاطر خودتون یه کم بهترش کنین.تا اینجوری خسته کننده نباشه. البته سعی میکنم بیام مطالب تونو بخونم. موفق باشین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:23  توسط   | 

وقتي ميام كه احساس كنم نياز دارم،درسته كه نظر سايرين برام مهمه، وشايد هم نظر من براي ديگران مهم... ولي اگه هيشكي در مورد حرفاي من نظري نداشته باشه ناراحت نميشم چون ميدونم نظر نوشته خواهد شد اگر لازم باشه(ولي سعي كنيم بنويسيم)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:45  توسط   | 

 

بدون شرح

سیدمحسن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:49  توسط   | 

سلام .بچه ها من دیروز خونه نشسته بودم که عدد۸.۷۶۹رو کشف کردم .اسمشو هم عدد ممدین گذاشتم که همه ی عدد هارو(عدد پی -عددنپرین -عدد لاخ-حتی عدد رینولدز- و...)رو تحت سلطه ی خودش گرفته

 

یگانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:43  توسط   | 

بخش دوم بلوکهای سه بعدی مبل و صندلی را می توانید از از اینجا دانلود کنید

حجم فایل : ۱.۳۹  مگا بایت

فرمت : rar

 

بخش اول بلوکهای سه بعدی مبل و صندلی را می توانید از از اینجادانلود کنید

حجم فایل : ۱.۵۵ مگا بایت

فرمت : rar

 

یک فایل شامل اتومبیل های دو بعدی اتوکد که  به عنوان بلوک  مورد استفاده قرار می گیرتد را می توانید از اینجا دانلود کنید

حجم : فایل : ۱۲۵ کیلو بایت در فرمت rar

 

سری دوم آشپزخانه ی سه بعدی اتوکد را از اینجا دانلود کنید

 

حجم فایل :  ۹۳ کیلوبایت

فرمت: rar

پاسورد:

www.ircivil.ir

 

 

 

اتاق خواب سه بعدی اتوکد را از اینجا دانلود کنید

حجم فایل : ۱۰۱۴ کیلو بایت

فرمت : rar

پاسورد:

www.ircivil.ir

 

 

تصاویراز بخش های مختلف این فایل را از جهات مختلف نشان می دهند.

 

 

 

 

 

چند بلوک اتوکد از قبیل علامت شمال و کادر و ... ( دانلود بلوک ها و فایلهای جالب اتوکد )

این مجموعه ی جالب اتوکد را از اینجا دانلود کنید

 

حجم فایل :۳۹۷ کیلو بایت

فرمت : rar

پاسورد :

www.ircivil.ir

 

چند فایل اتوکد جالب ( دانلود بلوک ها و فایلهای جالب اتوکد )

 

چند فایل سه بعدی در محیط دوبعدی اتوکد به علاوه ی یک فایل سه بعدی در محیط سه بعدی اتوکد و یک پلان رو از اینجا دانلود کنید

حجم فایل : ۲.۲۴ مگا بایت

 

فرمت : rar

 

 

پاسورد فایل :

www.omran84.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:5  توسط  

بری دانلود مطلب اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:53  توسط  

برای دانلود مطلب اینجا کلیک کنید

این بخش نامه را برای استفاده کارفرمایان و مهندسین امور پیمان قرار داده ام

موضوع این بخش نامه تعیین ضوابط و معیارها و موازین تهیه فهرست مناقصه گران صلاحیت دار برای مناقصات محدود می باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:52  توسط  

برای دانلود مطلب اینجا کلیک کنید

این مطلب را به صورت شماتیک برای آندسته از افرادی که نیازمند استفاده از این بخش نامه جهت انتخاب مشاور در دستگاه کارفرما می باشند تهیه کرده ام . فرمت این مطلب به صورت اکسل می باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:49  توسط  

برای دانلود مطلب اینجا را کلیک کنید

این مطلب دوره آموزشی جوشکاری می باشد که توسط شرکت بازرسی مهندسی ایران ارائه گردیده است. در این مطلب آشنایی مقدماتی با الکترودهای مصرفی در ساختمانها و روش های جوشکاری و آیین نامه های مربوط به جوشکاری و نیز دستورالعمل wps ارائه گردیده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:44  توسط  

برای دانلود مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:42  توسط  

حال می کنین آهنگو دیگه دیدم هیشکی دست به کار نمی شه خودم اقدام کردم شما دوست دارین آهنگهای دلخواهتونو بذارین.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:19  توسط   | 

آدما تا وقتی همدیگرو میبینند به یاد هم هستند اما وقتی این دیدن ها نیست یا به کل همدیگرو فراموش می کنند یا فقط یه سایه روشن از هم تو ذهنشون می مونه و اونم رفته رفته کمرنگ وکمرنگ تر میشه آخرشم می گیم این رسم زمونست.چرا ما آدما این قدر نسبت به همدیگه بیتفاوتیم آره درسته اینم رسم زمونست یه مدته کلاس و درس تموم شده تو این مدت چطور با دوستات رابطه داشتی چطور ازشون یاد کردی.......هیچی از بیشترشون بیخبره بیخبر خوب آره اینم رسم زمونست.چرا آدما این همه از هم غافل میشن؟حتما یکی باید فریاد بزنه تا ببینیمش؟این همه غفلت و ما میکنیم آخرشم می گیم تقصیر این زمونست.این وبلاگ هم داره به سختی نفس می کشه شاید این هم تقصیر زمونست......

میدونم واسه نظر دادن هم وقت ندارین درسته اینم تقصیر زمونست. 

                                                                                                    (یه همکلاسی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 7:57  توسط  

تاپ تاپو و خمير،شيشه و پنير،دست كي بالا؟! ... د،بي،سي،چل،پنجا،شصت،هفتاد،هشتاد،نود،...
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:34  توسط   | 


تکه تکه شدیم اما نشکستیم

 داش آتانلار بیلمه دیلر                          سنگ اندازان ندانستند که

پارچالانمیش آینادا                              
در آینه شکسته

بیر آیدان مین آی چیخار                        یک ماه هزار ماه می شود    
  
بیر گونشدن مین گونش                       
  یک خورشید هزار خورشید    
                   
بیر اولدوزدان مین اولدوز                      
یک ستاره هزار ستاره   

پارچالاندیق آینا کیمی                            تکه تکه شدیم چون آینه
 

چوخالاریق٫ چوخالداریق ایشیغی              فراوان می شویم و فراوان می سازیم روشنایی!

..........................................................................................................

گوندوز گونه عادتی وار٫                         روز به آفتاب عادت دارد٫    

گئجه اولدوزلارا٫ آیا                               شب به ستارگان و ماه          
بوداقلار باهارا                                     شاخساران به بهار٫    

میوه لر یایا                                          میوه هابه تابستان                       

گمیلر دنیزه٫ بالیقلار چایا                         کشتیها به دریا٫ ماهیها به رود  
پنجره لر آچیلماغا٫ بیر آز تازا هاوایا           پنجره ها به باز شدن٫ به کمی هوای تازه
 آچیق یئلکن عادتی وار یئللره                      
بادبان گشوده به بادها عادت دارد                               
آراز دلی سئللره  آینا گوزه للییه٫                 
ارس به سیلهای دیوانه آینه به زیبایی  

داراق تئللره                                             شانه به گیسو!
غریب آدام عادتی وار وطنه                          
انسان غریب به وطن عادت دارد
 داغلار دومانا٫ چنه! آیریلیق گونلری منه         کوهها به مه  روزها به جدایی من

 

 من سنه!                                                  من به تو!

....................................................................

 

 

یگانه...........................................

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 20:55  توسط   | 

افسوس! آن زمان كه بايد دوست داشته باشيم كوتاهي مي كنيم.آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست داده ايم آه مي كشيم
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:33  توسط   | 

زندگي گره اي نيست كه در جستجوي گشودن آن باشيم .زندگي واقعيتي است كه بايد باآن زندگي كرد
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:26  توسط   | 

رنگین کمان پاداش کسی است

                                      که تا آخرین قطره زیر باران بماند

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:19  توسط   | 

حرفهای ما هنوزناتمام، تا نگاه میکنی وقت رفتن است. پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو فرا میرسد. آه ای دریغ و حسرت همیشگی، ناگهان چقدر زود دیر میشود...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:5  توسط   | 

عجب صبری خدا دارد...

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول،که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،به روی یکدگر ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد.

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد.

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد.

چرا من جای او باشم ،

همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد.

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:3  توسط   | 

یکی از دوستان وی که نخواست نامش شود، در مصاحبه  با خبرنامه شیراز گفت: « دکتر قاسمی در چندین ترم متوالی به صورت عمدی نمرات پایینی به این دانشجو داده است که این امر منجر به مشروط شدن وی شده است.» دکتر قاسمی از اساتید بخش علوم سیاسی می باشد که تا کنون به چندین دانشجو نمرات صفر داده است و تعداد  زیادی از دانشجویان را نیز به دلایل واهی مشروط کرده است.

لینک خبر

 http://asrnews.blogfa.com/post-336.aspx

و اما از دانشجویان مشروطی خودمون(از جمله بنده)  که قصد خود کشی دارن جهت رفاه حالتون شیوه های گوناگون خود کشی رو براتون میزارم به اقتضای شرایط خودتون انتخاب کنید.

سیدمحسن

موفق‌ترين شيوه هاي خودكشي در جهان

شيوه

ميزان درد

ميزان موثر بودن

عنوان سبكي

شليك گلوله در دهان

اندك (البته اگر هدف گيري تان افتضاح نباشد)

صد در صد، ميزان جان سالم به دربردگان از يك در ميليون كمتر است

شيرين و ساده

شليك گلوله به مادر زن،، استاد آمار یا هر استاد گیر دیگر(یک عمر دعایتان می کنند)و سپس شخص خودتان

بطرز غريبي رضايت بخش

بستگي به سرعت عمل و هدف‌گيري شما دارد

يك كار تميز و حسابي

 

پوشيدن لباس عربي و نشانه گيري يك سشوار سياه يا تلفن همراه به سمت پليسي كه در صد متري شما ايستاده

 

بستگي به اخلاق پليس مورد نظر دارد

 

در آمريكا مطمئنا موثر است

 

خودكشي توسط پليس

 

استعمال تيغ بر روي رگها

 

اولش كمي درد دارد اما حالت سكرآور بعدش‏‏، احساس منحصر بفردي است

 

خيلي موثر نيست. بيشتر به درد كساني مي خورد كه فقط قصد جلب ترحم دارند

 

كلاسيك

 

فرو كردن يك سرنگ هوا در رگ‌ها

 

تمام بدن و سپس آرامش ابدي

 

با ميزان هواي كافي كاملا موثر است

 

كلينيكي

 

تزريق سرنگ انسولين

 

يك درد شديد سراسري در تمام بدن، يك شوك ناگهاني و خلاص

 

موثر در صورتيكه مرض قند نداشته باشيد اما نه چندان عامه پسند

 

مرض بی قندی

 

كار، كار، كار، كار، كار، كار، كار، كار، كار، كار، كار

 

غيرقابل احساس و در عين حال مزمن‌ترين درد روي زمين

 

در درازمدت يقينا كار مي‌كند

 

مرگ در اقساط روزانه

آتش زدن خود با نفت

دردناك ترين نوع خودكشي

با توجه به بحران انرژي هاي فسيلي در جهان توصيه نمي‌شود.

چه گوارايي

 

پرش از بالاي ساختمان يا روي پل

 

هنگام پرش احساس لرزش سختي مي‌كنيد اما شوك وارده پيش از اصابت به زمين سبب مي‌شود شكستن استخوانهاي بدنتان را حس نكنيد

 

پرش از روي ساختمان درصد خطا و احتمال زنده ماندن كمتري نسبت به پرش از روي پل دارد

 

رسيدن به سربالايي از طريق يك مسير سر‌پاييني

 

خوردن دو قوطي آسپرين

 

درصورتيكه به اندازه كافي تناول كرده باشيد دردي نخواهيد داشت

 

اگر معتاد نبوده و آدمي منزوي باشيد به احتمال زياد موثر است.

 

خاله زنكي

 

پرش جلوي ماشين در حال حركت ( ترجيحا در بزرگراه و مقابل يك تريلي هجده چرخ)

 

اوه، بله! درد را كه حتما دارد

 

براي آماتورها بد نيست اما براي حرفه‌اي ها مايه بدنامي و ننگ است

 

تخته گاز بسوي مرگ

 

انداختن سشوار، توستر، راديو، ضبط و حتي تلويزيون داخل وان آب گرم

 

يك شوك شديد كه حتي فرصت تفكر درباره درد را به شما نمي‌دهد. بعد بايد براي يك اسپاسم عضلاني اساسي آماده شويد

 

اي ي ي ي، كار راه مي‌اندازد

 

آواز زير دوش

 

پوشيدن كت و شلوار و كروات، نشستن داخل اتومبيل، روشن كردن اتومبيل و ضبط صوت و انسداد لوله اگزوز

 

اگر دچار احساس تهوع ناشي از استنشاق دود نشويد‏، دردش قابل چشم پوشي است

 

فراموشش كن! معمولا يك بابايي پيدا مي‌شود كه شما را نجات دهد

 

روشنفكرانه

 

پارك اتومبيل روي خط راه آهن

 

هيچوقت نمي‌فهمي كه به چه چيزي برخورد كرده‌اي.

 

اگر اتومبيل‌تان از انواع حلبي هاي ساخت ايران باشد، مرگتان گارانتي شده است.

 

هاليوودي

حلق آويز كردن

اگر گردنتان از مو نازك‌تر باشد خيلي دردناك نيست.

That won't let you down

جاذبه كُشنده

به دريا زدن در شبي طوفاني

ترس‌ اش بيشتر از درد ناشي از انفجار شش هايتان است

اگر شناگر باشيد خيلي كاركرد ندارد

درياي بي ساحل

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:21  توسط   | 

سلام به همكلاسي هاي عزيز من مي گم اين كيوان مريضه شما ميگيد نه امر فرمودند اگه نمونه هارو نشكنيم نمره ها رو نميده حالا چه خاكي به سرمون بكنيم ?
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:8  توسط   | 

هرروز وقتی زندگی راازسرخط می نویسیم باید گوشه چشمی به انتهای خط داشته باشیم تاکج ننویسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:12  توسط   | 

خداوندا

اگر روزی تو از عرشت به زيرآيی٬ لباس فقر پوشی

 و غرورت را برای تکه نانی به زير پای نامردان بريزی

 زمين را ٬آسمان را ٬کفر می گويی؟نمی گويی؟

اگر با مردم اميزی٬شتابان در پی روزی ز پيشانی عرق ريزی

شب٬ازرده و دل خسته ٬تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز ایی

زمين را ٬اسمان را ٬کفر می گويی؟نمی گويی؟

 اگر در ظهر گرما خیز تابستان٬کنار سایه دیوار

 تن خسته خود را به دست خواب بسپاری

 کمی انسوتر خانه مرمریی را روبرو بینی

زمين را ٬اسمان را ٬کفر می گويی؟ نمی گويی؟

 خداوندا! اگر روزی بشر گردی ٬ز حال ما خبر گردی

پشيمان ميشوی از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت

 زمين را ٬اسمان را ٬کفر می گويی؟نمی گویی

 

"بنده ی خدا"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:39  توسط   | 

دوستي با خدا،با خلق خدا،مرام!
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:31  توسط   | 

خدا،من،دوست،...
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:50  توسط   | 

اگه دوست داری تو هم با خدا حرف بزن ساده و صادقانه.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:53  توسط   | 

درزندگی بارون نباش که فکر کنند خود را با منت به شیشه میکوبی،ابرباش تا منتظرت باشندکه بیایی.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:46  توسط   | 

دانه تسبیحم ار بگسست معذورم بدار   

                                                        دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

                                                                                                                       احمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:31  توسط   | 

حالمان بد نیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:35  توسط   | 

پسرکی زیر بارش شدید برف

بدون کفش پشت ویترین مغازه ایستاده بود

زنی از آنجا می گذشت

آرزو را در چهره پسرک خواند

دستش را گرفت و به داخل مغازه برد و یک جفت کفش نو برایش خرید. بعد رو به او گفت :

حالا به خانه  ات برو... امیدوارم عید خوبی داشته باشی.

پسر از زن پرسید : خانوم شما خدا هستید ؟

زن گفت : من یکی از بندگان خدا هستم.

پسر گفت : من می دانستم شما یک نسبتی با خدا دارید

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:41  توسط   | 

 آدمو که سر جلسه جو بگیره اینجوری میشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:7  توسط   | 

سهراب تو گفتی:

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب

آی چه راست گفتی سهراب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:19  توسط   | 

صلام به دوصطان و هم كلاثى ها.چ وبي داريم ما(برو حالشو ببر)بابا وب! من نقفطم مثطعار متلقا" نه (آخه هم كلاثي باشي و با مصطعار با ديگران در ارطبات باشي) اثلا"همه با مصطعار بيان!ديگه حيچ وقط نمي نويثم چرا مصطعار؟
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:56  توسط   | 

مي بينمbaro bax وب منور كردن مخصوصا" Mr.ahmadi
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:43  توسط   | 

جالبه!اسامي مستعار اونم چه مستعار هايي!دليلش را ندانم همين بس كه ما(من) خودمان مي آييم نه اينكه مستعارا" بياييم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:7  توسط   | 

اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلوسی کنند . با این وجود مهربان

باشید .اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان

باشید اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و راستگو

 باشید .چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است که یک شبه خراب شود با این وجود بسازید

اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که

امروز انجام میدهید. مردم اغلب فراموش می کنند با این وجود کار خوب انجام دهید

همه اینها بین تو و خداست و بین تو این افراد چیزی وجود ندارد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:8  توسط   | 

از طرفي بده ،چون به هم عادت كرديم"به تيكه ها، به حال گيريها البته از نوع +،به كارهاي سر كلاس و... از طرفي هم خوبه باعث ميشه هم به كارها مون فكر كنيم و هم به برخورد و رفتار با ديگران در كل اينكه آيا قدر با هم بودن را دونستيم يا ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:1  توسط   | 

سلام به همه ی همکلاسیای دوست داشتنی

                      هنوز هیچی نشده دلم واسه کلاس تنگ شده

ایندو ماهه موندرو چیکارررررررررررررررررر کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:3  توسط   | 

 مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است .

 

احمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:39  توسط   | 

هیچ دانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که براین پرده تاریک این خاموشی نزدیک

آن چه می خواهم نمی بینم!

وان چه می بینم نمی خواهم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 18:40  توسط   | 

زندگي:كشيدن تصوير است نه جمع زدن ارقام،تجربه شب پره در تاريكي است،سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد،ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست، يافتن سكه ده شاهي در جوي خيابان است،حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد ---(منتظر جمله هاي بعدي ام)---
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:6  توسط   | 

ياد من باشد هر چه پروانه كه مي افتد در آب،زود از آب در آرم،ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين بر بخورد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:58  توسط   | 

زندگي،يعني لبخندي كه محو مي شود،اشكي كه خشك مي شود و يادي كه باقي مي ماند و فراموش نمي شود
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:53  توسط   | 

عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
  دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:49  توسط   | 

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم وچه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم               و در میان این دو سادگی معنایی می سازیم به نام زندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:8  توسط   | 

نگران بودم از کفشهای کهنه ی خود. کودکی را دیدم که پا نداشت .
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:33  توسط   | 

دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

گذشت ودلنوازی را عزیزم از درخت آموز 

                      که سایه ی صبوری از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

 

یگانه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:7  توسط   | 

حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران نشکن که ما هر یک یگانه ایم. موجودی بی نظیر و بی تشابه.آرمانهای خویش را به مقیاس آرمانهای دیگر بنیاد مکن.تنها تو میدانی که بهترین در زندگانیت چگونه معنا میشود. با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار از لابه لای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود. هر روز همان روز را زندگی کن. بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری را برای دادن در کف داری.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:46  توسط   | 

مهم نیست یه برکه ی کوچک آب باشی یا یک اقیانوس بزرگ

فقط کافیه زلال باشی اون وقته که تمام آسمون در تو پیداست

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:29  توسط   | 

ما همیشه صداهای بلندرا می شنویم 

سخت هارا می خواهیم

 غافل از اینکه خوبها آسان می ایند بی رنگ می مانند و بیصدا می روند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:21  توسط   | 

من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛

سلام حالت خوبه؟ 

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن

باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛

بفیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 13:6  توسط   | 

مادر...
مامان...
ننه...!
هر چي كه اسمش هست
تنها چيزيه كه همه ي آدماي دنيا بهترينش رو دارن!

يگانهروزت مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:59  توسط   |